مسیح(ع) فرزند راستین زمانه خویش -3

مسیح(ع) فرزند راستین زمانه خویش -3

حضرت مسیح(ع) به صید دل آدمیان نیز همت کماشت. به طوری که درابتدای حرکت اجتماعی خود به دو تن از حواریون خویش، پطرس و اندریاس، بر می خورد که برای صید ماهی تور دریا انداخته اند، عیسی(ع) آنان را به صید دل آدمیان دعوت می کند؛ همچنان که در انجیل متی، فصل 4، آیه 19 آمده است : دنبال من بیایید تا ما را صیاد مردم گردانم" . آن دو نفر تورهای ماهیگیری را رها می کنند و راه عیسی(ع) را در پیش می گیرند.

عیسی مسیح(ع) همانند تمامی پیامبران، لایه های فرودست اجتماع را از یاد نمی برد. او برای هدایت مردمان زمانه خود، به سراغ گناهکاران و باجگیران می رود ، با آنان می نشیند و به غذا خوردن می پردازد. تا مگر دم مسیحایی او بر دل آنان تاثیر گذارد و ایشان را به راه حقیقت جلب نماید.

بعضی از یهودیان وقتی اورا با گروهی از خطاکارن دیدند که نشسته و با آنان غذا می خورد بر او معترض شدند. عیس(ع) پاسخ می دهد: " بیماران احتیاج به طبیب دارند ، نه تندرستان. من آمده ام تا خطاکاران را دعوت نمایم". (انجیل مرقس، فصل 2، آیه 17).

او درباره نقش انسان در جهان عینی و محسوس از تصاویری آشنا یاری می جوید. وقتی شاگردانش از او درباره علفهای هرز و تلخه های مزرعه می پرسند می گوید : کسی که بذر نیکو میکارد پسر انسان است. مزرعه این جهان است و بذرهای نیکو تابعین پادشاهی خدا هستند و تخم های تلخه پیروان شیطان می باشند". (انجیل متی، فصل 13، آیه های37 و38). 

در سده های بعد، دین اسلام نیز دنیا را مزرعه آخرت می داند و بر این باور است آنان که تخم نیکی کاشته اند نیکی برداشت می کنند و آنها که تخم بدی کاشتند از یاران شیطانند.

عیسی مسیح(ع) به تواضع و فروتنی التفاتی خاص خود دارد. شهید مطهری در کتاب داستان راستان (ج. 1، ص 203، انتشارات صدرا، چاپ اول) نقل می کند که زمانی حضرت عیسی(ع) از حواریون خود می خواهد که به اواجازه دهند تا پای انان را شستشو دهد. حواریون از این پیشنهاد عیسی(ع) شرمنده می شوند. اما حضرت مسیح همچنان در خواسته خود پافشاری می کند تا آن که آنان تسلیم خواسته حضرتش می شوند. در انجیل یوحنا ( فصل 13،  آیه های 1 تا 17 ) نیز به این حکایت اشاره شده است: این کار را کردم تا تواضع کرده باشم و شما درس تواضع را فراگیرید و بعد از من که عهده دار تعلیم و ارشاد مردم می شود راه و روش خود را تواضع و خدمت خلق قرار دهید.

به روایت انجیل یوحنا ( فصل 9،  آیه های 9 تا 41 ) روزی عیسی مسیح(ع) به فریسیان گفت : " من به خاطر داروی به این جهان آمده ام تا کوران بینا، و بنایان کور شوند". مضمون سخنان او اشاره به کسانی است که کور دل اند و چشم بصیرت به جهان هستی نگشوده اند. آنان که به  امور سطحی و فانی پدیده ها چشم دوخته اند و از ژرف نگری بهره ای ندارند. اما نکته مهم این که چرا بینایان کور شوند؟ پاسخی که عیسی(ع) به اعتراض فریسیان دارد مطلب را آشکار می سازد که " اگر کور بودید گناهی نمی داشتید اما چون می گویید بینا هستید به همین دلیل در گناه هستید".

با توجه به فراز ابتدای سختن مسیح(ع) بینایانی که بایستی کور شوند آنانند که چشم بر گناه گشوده اند پس باید از گناه بری شوند و به اعمال گناه آلود چشم بربندند. مسیح در باره جهان زا تعبیرهای جانانه و عمیقی بهره می گیرد. از دیگاه او گزندی که از جهان و جهانیان در طریق حق و حقیقت به مریدان آن می رسد از آن جهت است که مریدان او و هر کس که در راه ملکوت اعلی رفته است، هیچگاه این جهانی نبوده اند . به تصور او اگر جهان، ملکوتیان را از آن خود می دانست هرگز به اذیت و آزار آنان نمی پرداخت پس بریدن وگسیخته شدن انسان های راستین از جهان مادی خود نشانه آن جهانی بودن آنان است؛ همچنان که در انجیل یوحنا ( فصل 15،  آیه های 18 و 19 ) آمده است: " اگرجهان از شما نفرت دارد بدانید که قبل از شما از من نفرت داشته است. اگر شما متعلق به این جهان بودید جهان متعلقان خود را دوست می داشت اما چون شما از این جهان نیستید و من شما را ازین جهان برگزیده ام به این سبب جهان از شما نفرت دارد".

روزی عیسی(ع) به چشمه ای اشاره می کند و به زنی سامری می گوید : "هر که از این آب بنوشد باز تشنه خواهدشد اما هر کس از آبی که  من می بخشم بنوشد هرگز تشنه نخواهد شد زیرا آن آبی که من به او می دهم در درون او به چشمه ای تبدیل خواهد شد که تا حیات جاویدان خواهد جوشید". (انجیل یوحنا، فصل 4، آیه های 13 و 14). این کدامین چشمه است که عیسی مسیح (ع) که جوشش خود را به پیروان خود بشارت می دهد؟ او. در جای دیگری از انجیل یوحنا (فصل 7، آیه های 28)، به نهرهای درون انسان اشاره می کند : "نهرهای آب زنده از درون آن کسی که به من ایمان بیاورد جاری خواهد گشت".

جسم انسان سفالین است و روح او دمیده الهی است. جسم انسان خاک و گل و لایی است که همانند لایه های رسوبی، گوهر روح انسان را رد بر گرفته اند. هرگاه این لایه ها به کناری روند، فرصت جوشش روح فراهم می شود. انوار ملکوتی این گوهر گرانبها است که همچون نهری به بیرون جاری می شود و به زندگی مردمان روشنایی می بخشد. آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند. پس تشنگانی وجود خواهند داشت که از چشمه جوشان درون آدمی بهره خواهند گرفت. انسان خود نیز از درون خویش سیراب خواهد شد و حیاتی جاودانه به ارمغان خواهد آورد. همچنان که مولوی در یکی از غرلیات خود بدان اشاره کرده است :

          آب حیوان بکش از چشمه به سوی دل خود

          ز آنـک در خلقت جان بـر مـثـل کـاریـزی

و در جای دیگر، دفتر ششم مثنوی معنوی، نیز بر کاریز درون انسان تاکید می کند:

          ای بــســا کــاریـز پـنـهـان هـم‌چـنـیـن

          مــتــصـل بــا جــانــتـان یـا غـافـلـیـن

          ای کــشــیــده ز آســمــان و از زمــیـن

          مـایـه‌هـا تـا گـشـتـه جـسـم تـو سـمـین

در همان جا د رعنوان بحث و برتارک بیت های فوق این دو بیت نیز آمده است:

کاریز درون جان تو می‌باید

کزعاریه‌ها ترا دری نگشاید

یک چشمهی آب  از درون خانه

به زان جویی که آن زبیرون آید         

به دل رسیدن، از دل سود بردن، و به دل دیگران بهره رساندن ، عالمی ملکوتی را به نوع انسان نوید می دهد.

اما این سوال پیوسته مطرح بوده است: چرا و چگونه باید کار قیصر را به قیصر واگذارد؟

در انجیل مرقس(فصل 13، آیه های 16 و 17) آمده است وقتی گروهی ار درباریان و هواداران هیرودیس به قصد توطئه و جاسوسی به نزد او می آیند تا درباره مالیاتی که مردم بیتس به قیصر بپردازند نظر او را بپرسند: "آیا دادن مالیات به امپراطور جایز است ؟". عیسی مسیح(ع) به نیرنگ ایشان پی برده ، می فرماید: "چرا مرا امتحان می کنید؟". سپس از آنان می خواهد که سکه ای نقره برای او بیاورند و از آنان می پرسد: "نقش و عنوان چه کسی روی آنها است ؟". فریسیان و طرفداران هیرودیس جواب می دهند: "نقش و عنوان قیصر". پس عیسی(ع) پاسخ می دهد : " بسیار خوب آنچه مال قیصر است به قیصر و آنچه را مال خدا است به خدا بدهید".

آیا چنین عبارتی می تواند دستمایه ای کلی برای زندگی ادمیان باشد؟ آیا این گفته از طریق احتیاط نبوده است تا او و پیروانش کمتر از جانب قیصر و کارگزاران او اذیت و آزار شوند؟ آیا این گفته مسیح(ع) فرصت بیشتری به او نمی دهد تا انبوه بیشتری از مردمان را به دنیای ملکوتی خود دعوت کند؟ اگر به راستی باید کار قیصر را به او واگذار نمود پس چگونه قیصر، مسیح(ع) را دشمن خود می پندارد و به دستور او کارگزارانش عیسی(ع)را مصلوب می کنند؟ آیا نبایستی در تفسیر این جمله تجدید نظر نمود؟

مسیح را در هنگامه تولد او، عیسی نام گذاردند و عیسی به زبان عبری "یار یهوه" معنی می دهد. یهوه نام خدای یهود است. اما هر قدر که یهوه ، خدای قوم یهود، به تصور آنان، نسبت به نوع بشر چهره ای قهار ، خشن و غریبه دارد، خدای مسیح (ع) دارای سیمایی دوست داشتنی ، مهرپرور، مهربان با اوصافی پدرانه است.

از عیسی مسیح دو چیز در خاطره ها بجای مانده است: اول حلقه ای از خار است که کارگزاران قیصر به نشانه پادشاهی بر سر او گذاردند. پس از ان خار جلوه ای کبریایی یافت و نشان داد که از بر خاک نشستن ها می توان بر تارک پیامبرانِ خدا خوش درخشید؛ و دوم سیمایی عارفانه و ملکوتی است که قدیسانی چون مادر ترزا را در دامان خویش پرورش داده است.

 

 

  • تصویر فوق به فیلم سینمایی "انجیل به روایت متی" ساخته پیر پائولوپازولینی(1964- ایتالیا)  تعلق دارد که از http://www.anthropology.ir/node/19446گرفته ام. با سپاس از ایشان.
  • این مقاله را اولین بار در روزنامه کیهان 14375 -1370/10/11/ به رشته نگارش در آوردم و بخش مرتبط با سروده های مولانا در باب "کاریز جان" را اینک  به آن افزودم.
  • زیبنده شخصیت متعالی شما است که در نقل مطالب فوق به آدرس کامل وبلاگ و مشخصات نویسنده اشاره فرمایید.

 

مسیح(ع) فرزند راستین زمانه خویش -2

 

مسیح(ع) فرزند راستین زمانه خویش -2

معجزات مسیح خود حکایت جانانه دیگری  دارد. هرگاه عوارض شیطانی بر آن مترتب باشد، مسیح (ع) از انجام آن خودداری می کند. به روایت انجیل لوقا ، فصل چهارم، آیات 1 تا 13،  مسیح در ابتدای کار خود ، چهل شبانه روز روزه می گیرد تا سرانجام گرسنه می شود. در این حال ابلیس بر او ظاهر می شود و می گوید :" اگر تو پسر خدا هستی بگو این سنگ، نان شود" یعنی از او توقع معجزه دارد. اما مسیح بر این باور است که زندگی انسان فقط به نان بستگی ندارد و این نکته را به شیطان گوشزد می کند. سپس شیطان او را به بیت المقدس می برد و در کنگره معبد بزرگ جای می دهد و او را دعوت می کند تا از بالای کنگره خود را به زیر اندازد به این امید که اگر راست می گوید فرشتگان او را نجات خواهند داد. اما عیسی مسیح(ع) اعتقاد دارد که انسان راستین نباید خدای خود را آزمایش کند. بار سوم ابلیس او را به بالای کوهی می برد و شکوه و جلال تمامی جهان را به او وعده می دهد و در مقابل توقع دارد که عیسی مسیح از او متابعت نماید. اما عیسی ابلیس را از خود می راند.

در عین حال،  هرگاه شخصی مضطر که در نهایت رنج و بدبختی است به او مراجعه می کند و از او رفع نیاز خود را می خواهد.  معجزه رخ می دهد و گل ایمان شکوفا می گردد. به طوری که زمانی عیسی مسیح (ع) به خانه شمعون می رود. مادر زن او به تبی شدید مبتلا است. شمعون از حضرت عیسی می خواهد که مادر زنش را شفا دهد. عیسی مسیح بر بالین بیمار می ایستد و با پرخاش از " تب" می خواهد که از تن بیمار خارج شود. بلافاصله تب بیمار قطع می شود و بیمار بر میخیزد و به پذیرایی آنان مشغول می شود ( انجیل لوقا ، فصل چهارم، آیات 38 تا 40) . روایت مذکور علاوه بر آن که شرایط اعجاز را از دیدگاه حضرت عیسی(ع) آشکار می سازد ، اقتدار و تسلط مردان خدا را  بر بسیاری از فرآیندهای طبیعت نشان می دهد.

در همان انجیل لوقا ، فصل چهارم، آیه 24 نیز آمده است که روزی عیسی مسیح (ع) مشغول تعلیم به شاگردان و پیروان خود بود. مریدانش در اطراف او نشسته بودند و کثرت جمعیت چنان بود که مرد مفلوجی را از راه پشت بام به نزد او آوردند تا مگر مردِ خدا به درمان او اقدام کند. پس عیسی مسیح (ع) به مرد مفلوج دستور داد " به تو می گویم بلند شود تشک خود را بردار و به خانه برو ". مرد در مقابل چشمان حیرت زده جمعیت از جای برخاست و خدا را ستایش کرد و به خانه رفت.  

در انجیل متی ، فصل 20، آیه 34 آمده است که زمانی دیگر عیسی مسیح (ع) با شاگردان خود در دروازه شهری به مُرده ای بر می خورند که مادر او زنی بیوه بود و همین یک پسر را داشت. زن لابه و زاری می کند و از حضرتش می خواهد که پسرش را زنده کند تا در زندگیش یار و یاور او باشد. پس عیسی(ع) ، مُرده را زنده کرد.

اما زمانی که آدمیان بر سبیل شیطنت، آزمایش، یا تفریح و تفنن می خواهند معجزه او را بینند تا کلامی برای روزمرّگی های خود داشته باشند، از معجزه عیسی خبری نیست. وی با بینش و بصیرت خاص خود انسان تشنه را از صاحب غرض تشخیص می دهد. او می داند که به گفته مولوی در دفتر اول مثنوی معنوی:

          خــشـم و شـهـوت مـرد را احـول کـنـد

          ز اســتـقـامـت روح را مــبــدل کــنـد

          چون غرض آمد هنر پوشـیـده شـد

          صـد حـجـاب از دل بـه سوی دیده شد

هرگاه در مناسبات انسانی ، غرض حاکم باشد امیدی به رهایی و رستگاری نیست. همچنان که شیخ عطار نیشابوری درباره ابوجهل تعریف می کند که معجزات پیامبر اکرم را دید اما هرگز ایمان نیاورد. او چند دانه ریگ را در دست می گیرد و از رسول خدا می خواهد که حدس بزند چه چیزی را در مشت خود پنهان کرده است. رسول خدا فراتر می رود و به ابوجهل می گوید اگر میخواهی صدای تهلیل (گفتن و اقرار به لااله الا الله) آنها را نیز خواهی شنید؛ و سپس آوای لااله الا الله از سنگها شنیده می شود. اما ابوجهل همچنان بر انکار حقیقت اصرار می کند.

در طول تاریخ حیات بشر، خرقِ عادت دو چهره مشخص داشته است. هرگاه که برای دنیا داری و قید و بندهای مادی است، رنگ سحر و جادو و تردستی به خود می گیرد؛ همچنان که طناب های جادوگران دربار فرعون در مقابل حضرت موسی(ع) به مار بدل می شود (خرقِ عادت فرعونیان پیوسته چنین است).  هرگاه برای آن است که آدمیان به جهان ملکوتی اعتقادی راستین داشته باشند، به گونه ای که انسان را به حق و عدالت و انسانیت و پی جویی حقیقت دعوت کند، خرقِ عادت شکل معجزه به خود می گیرد. به طوری که وقتی عصای موسی به اژدها تبدیل می شود، چنین استحاله ای را معجزه تلقی کرده اند. رقابت بین مارهای فرعونیان و اژدهای موسی به سبکی نمادین، بطلان سحر و جادو و اعتبار معجزه را نشان می دهد. وقتی این دو فرآیند در مقابل یکدیگر قرار می گیرند، مارهای فرعون(جادو) طعمه اژدهای موسی( معجزه) می شوند. عصای اژدها گونه موسی ، طناب های ماروَش فرعونی را می بلعد.

از متن انجیل های چهارگانه بر می آید که عیسی مسیح(ع) سخت برای تمایز و جداسازی معنایی این دو نگران است. هرگاه که خرق عادت او انسان را به ملکوت اعلی راهبر است و رنگی از اعجاز برخود دارد ، پس عیسی مسیح(ع)  از اِعمال آن دریغ ندارد. هرگاه که خرق عادت او بخواهد رنگ مادی به خود بگیرد و از سحر و جادو خبر دهد و انسان نه طالب اعجاز خداوندی، بلکه جویای نوعی چشم بندی و جادو و از این قبیل باشد ، و یا توطئه و فتنه گری را در بطن خود پنهان داشته باشد ، شدیداً از اِعمال هرگونه خِرقِ عادتی خودداری می کند. در حالت اول، لایه های درونی و راستین خلقت مورد نظر است که رسولان و پیامبران زمینی و یا آسمانی، انسان را به توجه به آن دعوت کرده اند؛ و در حالت دوم به لایه های ظاهری و سطحی توجه می شود که ظاهر بینان سخت بدان پای بندند. بدین لحاظ است که به روایت انجیل متی ، فصل 2، آیه 39 ، روزی  عده ای از ملایان یهود به نزد عیسی (ع) می آیند و از او تقاضای معجزه می کنند و حضرتش پاسخ می دهد :" فرقه شریر و بی وفا آیتی می خواهند و تنها آیتی که به آنها داده خواهد شد ، آیت یونس نبی است". و آنگاه به اسارت یونس نبی در دهان ماهی اشاره می کند.

در جای دیگری از انجیل متی، نیز نقل شده است که وقتی گروهی از عیسی مسیح (ع) آیه ای آسمانی می خواهند، عیسی(ع) به جای نشان دادن هر گونه معجزه ای می گوید:" شما که می توانید با نگاه کردن به آسمان هوا را پیش بینی کنید چگونه نمی توانید معنی ملایم و نشانه های این زمان را درک کنید؟" (فصل 15، آیه های 3و 4).

اشاره به حکایت یونس نبی و مطالعه شرح احوال این پیامبر در تورات تا حد زیادی رحمانیت خداوند را نسبت به مخلوقات خود نشان می دهد و چنین صفتی از خداوند ، با توجه به این حقیقت که حضرت مسیح در قرآن کریم پیامبر رحمت  لقب گرفته است، با شیوه دعوت حضرت مسیح و خصلت و خوی حضرتش مطابقت کامل دارد. در داستان یونس در تورات وقتی این پیامبر برای مجازات مردم شهر بزرگ نینوا پافشاری می کند و خداوند از نزول هر گونه بلای آسمانی خودداری می کند. او به اعتراض از شهر بیرون می رود در سایه بوته کدویی سکنی می گزیند. "اما  در فردای آن روز در وقت طلوع فجر خدا کِرمی پیدا کردکه کدو را زد و خشک شد * و چون آفتاب برآمد خدا باد شرقی گرم وزانید و آفتاب بر سر یونس تابید به حدی که بیتاب شده برای خود مسئلت نمود که بمیرد و گفت مردن از زنده ماندن برای من بهتر است"(عهد عتیق، کتاب یونس نبی، باب چهارم ،آیات 7و8). در این لحظه رنگ لاهوتی رحمانیت و بخشایشگر خداوند کاملاً آشکار است. او به یونس هشدار می دهد که چگونه تو برای بوته کدویی دل می سوزانی و من برای شهری با مردم و چهارپایان فراوانش دل نسوزانم !؟ "خداوند گفت دل تو برای کدو بسوخت که برای آن زحمت نکشیدی و آنرا نمّو ندادی که در یک شب بوجود آمد و در یک شب ضایع گردید* و آیا دل من بجهت نینوی شهر بزرگ نسوزد که در آن بیشتر از صد و بیست هزار کس می باشند که در میان راست و چپ تشخیص نتوانند داد و نیز بهایم بسیار"(همان، آیات 10 و 11) .

سحر و جادو ف ملعون دستگاه آفرینش است. انسان ساحر در صدد نیرنگ و فریبکاری است و قصد عرضه سنگ بی قیمتی را به جای گوهر شاهوار دارد. پس به چشم بندی و تردستی متوسل می شود تا پرده ای از غفلت در قابل چشمان حقیقت بین انسان قرار گیرد و بی ارزشی و حقارت سنگ ناچیز را نبیند.

در داستانی از الهی نامه عطار نیشابوری، سحر و جادو به ابلیس منسوب می شود. در این داستان، ابلیس یکی از فرزندان مطرود خود را مامور اغوای زوجه آدم می کند. آدم فرزند ابلیس را می کشد اما ابلیس او را زنده می گرداند.آدم فرزند ابلیس را می سوزاند و خاکسترش را بر باد می دهد اما مجدداً ابلیس او را زنده می کند. ادم برای بار سوم فرزند او را می کشد و قلیه ای فراهم کرده و به زوجه خود می دهد اما ابلیس باز هم فرزند خود را زنده می گرداند.  

در منزلگاه معجره، اراده ملکوتی ذات بارتعالی بر تحول و انجام امور تعلق می گیرد و در این حال انفاس مردمی فوحج فوج به وادی دیانت وارد می شوند؛ همچنان که معجزات عیسی مسیح(ع) مردم را به این وادی جذب کرد. او فردی جذامی را شفا داد و نیز فردی را که به دیار باقی شتافته بود، زنده ساخت. آنان که در کویر برهوت جهان مادی تشنه اندک آبی هستند، نه آنان که درخت تناوری در جهان تعینّات شده اند، با مشاهده معجزه از جانب رسولان خدا به چشمه خوشگوار ایمان و دیانت راه می یابند و جانانه دعوت ملکوتی را لبیک می گویند. این میان اگر درخت تناوری که ریشه در پستی خاک دارد، برای توطئه و تبانی و ارضاء هوس های بشری طالب معجزه ای از عیسی (ع) باشد، پس چه جای اعجاز است؟

 

  • تصویر فوق از منابع اینترنتی گرفته شده است. با سپاس از ایشان.
  • این مقاله را اولین بار در روزنامه کیهان 14375 -11/ 1370/10 به رشته نگارش در آوردم و بخش مرتبط با سرگذشت یونس پیامبر در تورات را اینک  به آن افزودم.
  • زیبنده شخصیت متعالی شما است که در نقل مطالب فوق به آدرس کامل وبلاگ و مشخصات نویسنده اشاره فرمایید.

 

 

 

مسیح(ع) فرزند راستین زمانه خویش-1

مسیح(ع) فرزند راستین زمانه خویش

به مناسبت تولد حضرت مسیح(ع) و سال جدید مسیحی

بیش از بیست سده پیش د رکشور جلیل ، ناحیه ای از سرزمین فلسطین، گروهی از مجوسان و حکیمان در ججستجوی ناجی عصر خویش شاهد ظهور ستاره ای در شرق بودند که بر فراز شهر ناصره درخشید و به گمان ستاره شناسان آن زمان، خبر از تولد نوزادی داد که در دوران حیات خود آیینی آسمانی را بنیان گذارد.

باروری مریم مقدس، مادر نوزاد را پرده ای از رمز و راز در بر گرفته است . در این باره روایت های تاریخی، اندکی رنگ افسانه به خود گرفته اند، اما آنچه از روایت های مذکور بر می آید ، عیسی(ع) از مریم مقدس ، بدون داشتن پدری، متولد گردید.

به روایت انجیل لوقا( فصل اول- آیات 31 و 32) فرشته ای از جانب خداوند بر مریم وارد می شود و به او اعلام می کند که خدا با اوست و بشارت می دهد که تو آبستن خواهی شد و پسری خواهی زایید و نام او را عیسی خواهی گذارد . او بزرگ خواهد شد و به پسر خدای متعال ملقب خواهد گردید.

همچنان که در انجیل متی (فصل او ل- آیه 21) به باروری مریم مقدس توسط روح القدس اشاره شده است . فرشته ای بر یوسف ، شوهر مریم وارد می شود و اعلام میددارد: " از بردن مریم به خانه خود بترس، زیرا آنچه در رحم اوست از روح القدس است ".

بدین سان باروری مریم مقدس از بارقه یا ملکئپوتی است که به امر خداوند بر او وارد می شود، همان طوری که تمامی تحولات طبیعی خارج از مجرای اراده لایزال او انجام نمی پذیرد.

در قرآن مجید (سوره آل عمران- آیات 45 تا 47) نیز آمده است که فرشتگان بر مریم فرود می آیند و او را به کلمه ای که نامش مسیح عیسی بن مریم است بشات می دهند. مریم مقدس می پرسد که پگونه او را فرزندی تواند بود در حالی مگکه با مردی نبوده است؟ و بر او خطاب می شود : خداوند این چنین است که هر چه را بخواهد خلق می کند و چون بگوید موجود باش! پس همان دم موجود می شود.

در قرآن مجید خلقت عیسی (ع) با خلقت آدم(ع) مقایسه شده است . شاید اعجابی که در آفرینش عیسی (ع) و تولد او وجود دارد همان شگفتی تولد آدم(ع) از خاک باشد. نقطه آغازین خلقت انسان، همانی است که هم طرفداران نظریه "ثبوت انواع" (Fixism T.) به آن باور دارند، و هم پیروان نظریه "تغییر انواع" ( Transformism T. ).

جوانی عیسی مسیح مصادف با زمانی است که گروهی از یهودیان ساکن جلیل بر علیه ظلم و جوری که از جانب حاکم رومی بر آنان تحمیل می شد، سر به شورش نهادند. مالیات ها و باج و خراجی که از مردم گرفته می شد ، قسمتی برای هزینه های حکومت دست نشانده دولت روم، و بخشی به خزانه حاکم، و مقداری هم به شهر روم ارسال می شد. در کتاب  تاریخ ادیان: جان ناس ، ترجمه علی اصغر حکمت (چاپ اول- 1344- ص374) آمده است : "مردم  مبالغ گزافی برای صادرات و وارادت به شهرها و بازار های خود می پرداختند. در کنار هر بندرگاه و در سر هر پل محلی برای اخذ عوارض بر قرار بود".

گروهی دیگر از مردم یهود به نام " اسن ها" نیز با رومیان سر مخالفت داشتند، اما به کشمکش با آنان نمی پرداختند بلکه گوشه انزوا گرفتند و منتظر ظهور مسیح موعود بودند که در کتاب آسمانی به آنها وعده داده شده بود. بی گمان محیط ناامن و پر اغتشاش زمان جوانی عیسی(ع) بر ضمیر او نقش بست و او را در مقابل قوم خویش موظف و مسئول ساخت.

یحیی(ع) آخرین پیامبر بنی اسراییل ، مردی زاهد و موعظه گر ، عیسی را در حدود سی سالگی غسل تعمید داد. او پیامبری وارسته بود و پیوسته مردم را به ظهور مسیح وعده می داد. همچنان که در انجیل متی، فصل 3، آیه 2 آمده است : " توبه کنید زیرا پادشاهی آسمانی نزدیک است".

حضرت عیسی(ع) فریفته موعظه ها و آموزش های یحیی بود و در دل او را ستایش می کرد. پس از آن که توسط یحیی تعمید یافت، تحولی روحی و معنوی بر او عارض گردید. بنابراین گوشه زهد و انزوا برگزید و چون پس از مرگ یحیی، پیروان او را پراکنده و بی راهنما یافت ، آنان را گرد خود جمع کرد و حرکت اجتماعی خود را آغاز نمود. همچنان که در انجیل مرقس، فصل ششم،آیه 34 آمده است : "وقتی عیسی به خشکی رسید جمعیت زیادی را دید و دلش برآنها سوخت چون مثل گوسفندان بی شبان بودند . پس به تعلیم آنان پرداخت و مطالب زیادی بیان کرد".

وی به فقیران پادشاهی خدا را بشارت می دهد و برای گرسنگان سیری آنان را. به آنان که در راه خدا اهانت می بینند ، شادباش می گوید و برای سرانجام ثروتمندان، گرسنگی را تصویر می سازد. پاکدلان را به ملاقات خداوند وعده می دهد و انسان های فروتن و متواضع را مالک جهان می داند.

به روایت انجیل آنان که در راه مسیح طی طریق می کنند بایستی از تمامی تعینات مادی و روابط خویشاوندی خود بگذرند؛ زیرا که این تعینات همانند بندهایی انسان را در بر می گیرند. عیسی مسیح از رنج و محنت راه خود آگاهی کامل دارد. از او در انجیل متی – فصل دهم، آیات 35 تا 39 نقل قول شده است: "گمان نکنید که آمده ام تا صلح را به زمین بیاورم بلکه شمشیر.  من آمده ام تا در میان پدر و پسر، دختر و مادر، عروس و مادر شوهر اختلاف بیندازم . هر که صلیب خود را بر ندارد و به دنبال من نیاید لایق من نیست".

از این نظر، تعلیمات او به آموزه های اسلامی نزدیک می شود. در قرآن مجید و در حکایت نوح(ع) آمده است که نوح پسر خود را در غرقاب طوفان مبتلا می بیند و از خدا نجات او را می طلبد. اما خداوند پسر را فرزند نوح نمی داند. در سوره هود- آیه 46 در قرآن مجید می خوانیم : "خدا به نوح خطاب کرد که او از اهل تو نیست و او را عمل ناشایسته ای است. پس آنچه بدان علم نداری از من تقاضا مکن من ترا پند میدهم از مردم جاهل مباش".

در سلسله پیامبران الهی مبانی اعتقادی، تعیین کننده روابط خانوادگی است و نه به عکس. لذا روابط خوشاوندی در مقابل اعتقادت راستی انسان رنگ می بازد. همچنان که در انجیل متی ، فصل 12، آیه 50 حکایت شده است که روزی عیسی(ع) مشغول تبلیغ دین خود بود. شخصی به او می گوید: مادر و برادرانت می خواهند با تو صحبت کنند . اما عیسی مسیح می پرسد " مادر من کیست؟ برادرانم کیانند ؟ " سپس به شاگردان خود اشاره میکند و می گوید:  "اینها مادر و براداران من هستند. هر که اراده پدر آسمانی مرا انجام دهد ، برادر من، خواهر من و مادر من است".

حضرت مسیح در آسما پاک عرفان اسلامی مقامی بس شایسته دارد. در مثنوی معنوی، مولوی روایت می کند که روزی عیسی به کوهی می گریخت. مردی به جد و جهد به او رسید و از او علت فرارش را جویا شد. فرار عیسی(ع) از نظر آن مرد بس گفت آور می نمود زیرا که حضرتش با دم مسیحایی خود مرده را زنده می کرد و به اذن حق ، کور و کر را شفا می بخشید. عیسی می گوید که از آدم احمق فرار می کند! او اگرچه افسون خود را به کوه خوانده و کوه شکاف برداشته بود ؛ او اگر چه افسون خود را بر تن مُرده ای خوانده و مُرده از جای برخاسته بود؛ اما هزاران بار افسون خود را بر آدم احمق خوانده بود و بر او تاثیر نکرده بود :

          کـان فـسـون و اسـم اعـظـم را که من

          بـر کر و بـر کـور خـواندم شـد حـسن

          بـر کُـه سـنـگـیـن بـخواندم شد شکاف

          خـرقـه را بــدریـد بـر خـود تـا بـنـاف

          بــرتـن مــرده بــخـوانـدم گـشـت حـی

          بــر سـر لـاشـی بـخـوانـدم گـشـت شـی

          خــوانــدم آن را بــر دل احــمــق بــود

          صــد هــزاران بــار و درمــانــی نــشــد

          سـنـگ خارا گشت و زان خو بر نگشت

          ریگ شـد کز وی نرویـد هـیـچ کـشت

درالهی نامه ، شیخ عطار نیشابوری از یهودیانی حکایت می کند که عیسی مسیح را به آزار و دشنام گرفته اند، عیسی(ع) با رویی گشاده بریاآنان دست دعا برمی دارد. وقتی رهگذری می پرسد که چرا از دشنام آنان پریشان نمی شوی و برای آنان دعا می کنی؟ مسیح می گوید که هر چه در وجد آدمیزاده باشد، از آن در راه دیگران خرج می کند. امواج دریای جان به ناچار از جنس جان خواهند بود :

          بـکـوئـی مـی فـرو شـد عیـسـی پاک

          جـهـودانـش بـسـی دشـنـام بـی باک

          بــدادنــد و خــوشــی آن پـاک زاده

          دعـا مـی‌گــفـتـشـان روئـی گـشـاده

          یکی گـفـتـش نـمـی‌کردی پـریشان

          ز دشـنـام و دعـاگـوئـی بـر ایـشان؟

          مسیحش گفت هر دل جان که دارد

          از آن خـود کنـد خـرج آن که دارد

          تـرا نـقـدی کـه در دریـای جـانـست

          اگــر مـوجـی زنـد از جنـسِ آنـسـت

 یقیه دارد

  • تصویر فوق از منابع اینترنتی گرفته شده است. با سپاس از ایشان.
  • این مقاله را اولین بار در روزنامه کیهان 14375-1370/11/10   به رشته نگارش در آوردم.